
اسکندر
الیف شافاک
صابر حسینی
انتشارات نیماژ
سال نشر : 1396
پنبه دختری کرد اهل ترکیه است که با آدم ازدواج کرده خانواده و خواهر دو قلویش جمیله را پشت سر گذاشته و به لندن مهاجرت کرده . 3 فرزند دارد اسکندر ، اسما و یونس . اسکندر پسر ارشد سلطان اوست . در ابتدای داستان می دانیم اسکندر مادرش را کشته و اسما نمی تواند او را ببخشد و قصه را شروع می کنیم .
کتاب قشنگیه گیراس روون پیش می ره خود ترکها انتقاد زیادی بهش دارند که اومده ترک ها را در برابر کردها تحقیر کرده که من اصلا متوجه اش نشدم و دیگه اینکه بازاری می نویسه که این قبوله واقعا یک مقداری عامه و بازاری نویسه کتابش ولی هیجان داره و من موضوعی که روش دست گذاشته را دوست دارم . این که واقعا همیشه یک طرفه قضاوت نکنیم واقعا زن متاهل و بچه داری که با مردی رابطه داره گناه کرده تا تمام ماجرا را ندونیم قضاوت نکنیم راحت تر و مهربون تر باشیم تو قضاوت ها دنیا ارزششو نداره . دیگه اینکه واقعا گول هوچیگری اطرافیان را نخوریم .
شافاک را جدیدا معرفی کردم اینم تازه های نشر ازش که خوب کلا مورد پسند ایرانی ها واقع شده و با سرعت خوبی داره ازش ترجمه می شه .
قسمت های زیبایی از کتاب
چینی ها نه مثل ایتالیایی ها هوای هم را نگه می داشتند نه مثل ایرانی ها غیرقابل پیش بینی بودند . اما یک اخلاق خاصی هم داشتند : مثل آب و هوا ناپایدار بودند .
همیشه کسانی که از آن ها متنفریم همان هایی هستند که دوست شان داریم .
کاش راهی برای برگرداندن زمان وجود داشت .کاش لااقل راهی برای بازگشت به زمان هایی خاص وجود داشت .
زن ساده و بی غل و غش وجود نداره . زن ها دو قسمت می شن . اون هایی که به شکل بارزی پیچیده ان و اون هایی که با یک نگاه نمی شه متوجه پیچیده بودن شون شد .
چیزی به اسم داستان مفصل وجود نداره . بعضی داستان ها هستن که می خواهیم تعریف کنیم، بعضی ها هم هست که نمی خواهیم به کسی شرح دهیم .
برچسب:
نویسنده: علی اکبرینژاد